خبرهای ویژه

rahbari
» زنان شهیده در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس » شهیده زهرا همتیان

تاریخ انتشار : ۱۳۹۸/۰۵/۰۱ - ۱۹:۲۱

 کد خبر: 14057
 72 بازدید

شهیده زهرا همتیان

شهیده به نماز و روزه و برنامه های دینی خود بسیار مقید بود . در جلسات قرآن شرکت پ رشور داشت و همیشه با وضو به فرزندانش شیر می داد و در زمان کودکی فرزندانش ، تلاش جدی در جهت یادگیری قرآن به آنها داشت . در زمان رژیم پهلوی بصورت فعال در تظاهرات شرکت می کرد و روزی که مجسمه شاه را در میدان امام شهر سمنان پایین کشیدند حضور داشتند.

نام :زهرا 
نام خانوادگی : همتیان
نام پدر: حبیب الله        
تاریخ تولد : ۱۳۳۷/۰۴/۱۵                
محل تولد: تهران                           
تاریخ شهادت: ۱۳۶۶/۵/۹                           
نحوه شهادت: مکه (راهپیمایی برائت از مشرکین)
گلزار شهید : گلزار شهدا امامزاده یحیی سمنان 

شهیده زهرا همتیان در سال ۱۳۳۷ در یکی از محله های شهر تهران در یک خانواده مذهبی چشم به جهان گشود . پنج سال اول عمر خود را در تهران بود و بعد از  پنج سالگی همراه خانواده خود به شهر پدری خود در محله سی سر سمنان نقل مکان کردند . دوران ابتدایی خود را در مدرسه حکمت با موفقیت به پایان رساند و دوران متوسطه را در دبیرستان سادات شریعت پناهی در رشته علوم طبیعی گذراند . بعد از پایان دوران متوسطه در سن ۱۷ سالگی درسال ۱۳۵۴ با آقای غلامرضا شمس الدین که از همسایگانشان بود ازدواج کرد . شهیده  ۱۸ ماه اول زندگی مشترکش را در خانه پدر همسرش سپری کرد و زمانیکه اولین فرزندشان حدوداً ۴ ماه داشت به خانه شخصی نقل مکان کردند . ثمره این زندگی مشترک ۳ فرزند بود (۱ پسر و ۲ دختر) که در زمان شهادت مادر:  محمدرضا ۱۱  ساله ، سمیرا ۶ ساله ، سیما ۲ سال و نیمه بودند .
شهیده به نماز و روزه و برنامه های دینی خود بسیار مقید بود . در جلسات قرآن شرکت پ رشور داشت و همیشه با وضو به فرزندانش شیر می داد و در زمان کودکی فرزندانش ، تلاش جدی در جهت یادگیری قرآن به آنها داشت . در زمان رژیم پهلوی بصورت فعال در تظاهرات شرکت می کرد و روزی که مجسمه شاه را در میدان امام شهر سمنان پایین کشیدند حضور داشتند.

به نقل از غلامرضا شمس الدین  (همسر شهید):
قبل از اینکه به همراه همسرم به سفر حج مشرف شویم در خواب دیدم که در ایوان منزل به اتفاق خانواده خوابیده ام . در عالم خواب دیدم زلزله شدیدی رخ داد ، بطوریکه همه چیز در حال دگرگونی  بود و من سعی می کردم بچه ها را پناه دهم تا اتفاقی برای آنها نیفتد و چند لحظه بعد زمین آرام گرفت و از خانه بیرون زدم تا از اوضاع و احوال همسایه ها با خبر شوم  دیدم هوا تیره و تار است مثل شب و ماه در آسمان کامل بود و همینطور که نگاه  می کردم ، در یک لحظه متوجه شدم که ماه به طرف غرب حرکت کرد و در آنجا ماه به دو نیم قسمت شد یک نیمه ماه در آنجا ماند و نیمه دیگر دوباره به طرف شرق آمد و زمانی که نیمه دوم ماه به ما رسید به زمین افتاد . خیلی ترسیدم از خواب پریدم در حالی که خیس عرق شده بودم .
قبل از اینکه به حج مشرف شویم ایشان نسبت به تربیت صحیح فرزندانش سفارش اکید کردند.
زمانی که در مکه بودیم و اعمال حج مفرده را انجام می دادیم حاجیه خانم از من خواستند که به زیارت مسجد الحرام برویم وقتی که به طبقه فوقانی این مکان مقدس رفتیم ، روبروی خانه خدا ایستاد ، دست مرا گرفت و گفت : حاج آقا ، نوری که خانه خدا را طواف می کند می بینی؟ من چیزی ندیدم و در جواب گفتم : من نوری را نمی بینم . در آن لحظه شهید به شدت گریه  کرد و بعد از اینکه آرام شد به من پیشنهاد کرد که بنشینیم تا با هم قرآن بخوانیم . سوره فجر و جمعه را خواندیم . فردای آن روز بود که اعلام کردند : برای برائت از مشرکین راهپیمایی انجام می شود و ما هم در این راهپیمایی شرکت کردیم ، پلیس های سعودی با ضرب و شتم جلوی جمعیت را گرفتند عده زیادی شهید شدند . تا چند روز از همسرم خبر نداشتم تا اینکه عکس شهدا را برای شناسایی آوردند و پیکر این عزیز ۸ روز بعد از شهادتش پیدا شد.

منبع : زنان مسلمان

 تهیه و تنظیم : زینب ۱۳۵


برچسب ها : , , , , , ,
دسته بندی : زنان شهیده در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
ارسال دیدگاه