خبرهای ویژه

rahbari
» زنان شهیده در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس » شهیده زهرا همتیان

تاریخ انتشار : 2019/07/23 - 19:21

 کد خبر: 14057
 2803 بازدید

شهیده زهرا همتیان

شهیده به نماز و روزه و برنامه هاي ديني خود بسيار مقيد بود . در جلسات قرآن شرکت پ رشور داشت و همیشه با وضو به فرزندانش شیر می داد و در زمان کودکی فرزندانش ، تلاش جدی در جهت یادگیری قرآن به آنها داشت . در زمان رژيم پهلوي بصورت فعال در تظاهرات شركت مي كرد و روزي كه مجسمه شاه را در ميدان امام شهر سمنان پايين كشيدند حضور داشتند.

نام :زهرا 
نام خانوادگی : همتیان
نام پدر: حبيب الله        
تاریخ تولد : ۱۳۳۷/۰۴/۱۵                
محل تولد: تهران                           
تاريخ شهادت: ۱۳۶۶/۵/۹                           
نحوه شهادت: مكه (راهپیمایی برائت از مشرکین)
گلزار شهید : گلزار شهدا امامزاده یحیی سمنان 

شهیده زهرا همتيان در سال ۱۳۳۷ در يكي از محله هاي شهر تهران در يك خانواده مذهبي چشم به جهان گشود . پنج سال اول عمر خود را در تهران بود و بعد از  پنج سالگي همراه خانواده خود به شهر پدري خود در محله سي سر سمنان نقل مكان كردند . دوران ابتدايي خود را در مدرسه حكمت با موفقيت به پايان رساند و دوران متوسطه را در دبيرستان سادات شريعت پناهي در رشته علوم طبيعي گذراند . بعد از پايان دوران متوسطه در سن ۱۷ سالگي درسال ۱۳۵۴ با آقاي غلامرضا شمس الدين كه از همسايگانشان بود ازدواج كرد . شهیده  ۱۸ ماه اول زندگي مشتركش را در خانه پدر همسرش سپری کرد و زمانيكه اولين فرزندشان حدوداً ۴ ماه داشت به خانه شخصي نقل مكان كردند . ثمره اين زندگي مشترك ۳ فرزند بود (۱ پسر و ۲ دختر) كه در زمان شهادت مادر:  محمدرضا ۱۱  ساله ، سميرا ۶ ساله ، سيما ۲ سال و نيمه بودند .
شهیده به نماز و روزه و برنامه هاي ديني خود بسيار مقيد بود . در جلسات قرآن شرکت پ رشور داشت و همیشه با وضو به فرزندانش شیر می داد و در زمان کودکی فرزندانش ، تلاش جدی در جهت یادگیری قرآن به آنها داشت . در زمان رژيم پهلوي بصورت فعال در تظاهرات شركت مي كرد و روزي كه مجسمه شاه را در ميدان امام شهر سمنان پايين كشيدند حضور داشتند.

به نقل از غلامرضا شمس الدين  (همسر شهيد):
قبل از اينكه به همراه همسرم به سفر حج مشرف شويم در خواب ديدم كه در ايوان منزل به اتفاق خانواده خوابيده ام . در عالم خواب ديدم زلزله شديدي رخ داد ، بطوريكه همه چيز در حال دگرگوني  بود و من سعي مي كردم بچه ها را پناه دهم تا اتفاقي براي آنها نيفتد و چند لحظه بعد زمين آرام گرفت و از خانه بيرون زدم تا از اوضاع و احوال همسايه ها با خبر شوم  ديدم هوا تيره و تار است مثل شب و ماه در آسمان كامل بود و همينطور كه نگاه  مي كردم ، در يك لحظه متوجه شدم كه ماه به طرف غرب حركت كرد و در آنجا ماه به دو نيم قسمت شد يك نيمه ماه در آنجا ماند و نيمه ديگر دوباره به طرف شرق آمد و زماني كه نيمه دوم ماه به ما رسيد به زمين افتاد . خيلي ترسيدم از خواب پريدم در حالي كه خيس عرق شده بودم .
قبل از اينكه به حج مشرف شويم ايشان نسبت به تربيت صحیح فرزندانش سفارش اکید کردند.
زماني كه در مكه بوديم و اعمال حج مفرده را انجام مي داديم حاجيه خانم از من خواستند كه به زيارت مسجد الحرام برويم وقتي كه به طبقه فوقاني اين مكان مقدس رفتيم ، روبروی خانه خدا ایستاد ، دست مرا گرفت و گفت : حاج آقا ، نوري كه خانه خدا را طواف مي كند مي بيني؟ من چیزی ندیدم و در جواب گفتم : من نوري را نمي بينم . در آن لحظه شهید به شدت گريه  کرد و بعد از اينكه آرام شد به من پيشنهاد کرد كه بنشينيم تا با هم قرآن بخوانيم . سوره فجر و جمعه را خوانديم . فرداي آن روز بود که اعلام كردند : براي برائت از مشركين راهپيمايي انجام مي شود و ما هم در این راهپیمایی شرکت کردیم ، پليس هاي سعودي با ضرب و شتم جلوي جمعيت را گرفتند عده زیادي شهيد شدند . تا چند روز از همسرم خبر نداشتم تا اينكه عكس شهدا را براي شناسايي آوردند و پيكر اين عزيز 8 روز بعد از شهادتش پيدا شد.

منبع : زنان مسلمان

 تهیه و تنظیم : زینب 135


برچسب ها : , , , , , ,
دسته بندی : زنان شهیده در انقلاب اسلامی و دفاع مقدس
ارسال دیدگاه